افراطیت مذهبی در بستر زمان
علی ظفر یوسفی
 
افراطیت مذهبی، منحصر در جریانها و مسلح شدن و مبارزات نیست، بلکه افراطیونِ مذهبی در محیط های علمی و آکادمی نیز عملا حضور دارند. واضح و مبرهن است که رخنه کردنِ اندیشه ی افراطی گری، یک فردای تاریک را ترسیم خواهد کرد.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۹ قوس ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۴
کد مطلب: 88047
 
افراطیت مذهبی در بستر زمان
 

عصر حاضر، مشکل اصلی و علت عمده ی عقب ماندگی در جهان اسلام را، ظهور گروه های افراطی تشکیل می دهد که عقاید و رفتار و اعمال زشتِ شان را به دینِ اسلام نسبت می دهند؛ جریان های افراطی و رادیکال مذهبی، در یک سطحی از افراطیت نیستند بلکه همواره در نوسان بوده و در این اواخر نیزجریان هایی، در اوج وحشی گری و افراط، تحت نام های گوناگونی، وارد جهان اسلام شده اند. اینکه اینها از کجا و برای چه هدفی معضل آفرینی می کنند و از کجا تجهیزات و امکانات دریافت می کنند؛ شاید تا حدودی مشخص باشد ولی ما در صددِ نفی و اثبات آن نیستیم. اصل هدفِ نوشتار این است که نشان دهد افراطیتِ مذهبی از کجا آغار شد و اضمحلال و زوال و ظهورِ آن تا کجا بود.
افراطیت مذهبی، منحصر در جریانها و مسلح شدن و مبارزات نیست، بلکه افراطیونِ مذهبی در محیط های علمی و آکادمی نیز عملا حضور دارند. واضح و مبرهن است که رخنه کردنِ اندیشه ی افراطی گری، یک فردای تاریک را ترسیم خواهد کرد.
افراط گرایی مذهبی – فقهی یا اعتقادی – یک جریان تازه نیستند، بلکه مراحل تکوین آن، برگشت به صدر اسلام دارد. قرائت های مختلف که از دین اسلام صورت گفت، برداشت های نادرست و ناصواب و گرایش های سیاسی نیز در این امر، به تکوین و رشدِ افراطگرایی کمک کرد.

اهل حدیث
زمانی که اسلام، از عربستان فراتر رفت، مسلمانان در سوریه، عراق، مصر و... مستقر شدند، نیازهای زمان تقاضا می کرد که فقها باید برعلاوه ی نصوص، بر مبنای عقلانیت، احکام را استنباط نمایند. گروهی که بیشتر به عقل یا به تعبیر اصولی، به «قیاس» تکیه می کردند، بنام «فقیهان اهل رأی» مشهور شدند که عمدتا در عراق، سکونت داشتند. بالمقابل، محدثین و دانشمندانِ دیگری، مبنای فتاوای شان را بر مبنای آیات و روایات پایه گذاری کردند؛ بنام «اهل حدیث یا اهل اثر» مسمی شدند و دو گروه در مقابل هم قرار گرفتند. اهل حدیث که در حجاز مستقر بودند، اهل رأی را متهم می کردند که از سنت نبوی فاصله گرفته اند و به آراء خودشان فتوا می دهند و فقیهان عراقی، آن را رد می کردند. اینجا بود که نزاع ها شروع شد و بسیاری وقت منجر به تکفیر می گردید.
یکی از نص گرایان، ابن تیمیه است؛ او در مورد اهل رأی چنین نوشته است: کسی که در مورد آراء اهل حدیث تدبر کند به خوبی برایش واضح می گردد که نصگرایان، همواره در صدور فتاوا، به نفع مسلمانان هستند.. اهل رای (عمدتا احناف) از کمترین دانش برخوردار هستند و کمترین منافع را برای مسلمانان رسانیده اند؛ با اینکه از نگاه نفوس، اکثریت را تشکیل می دهند. اهل رای فروعی دارند که نزد دیگران وجود ندارد و این فروع با نصوص و روایات در تضاد هستند و تضادی که هیچ یکی از فقیهان [نصگرایان] آن را نپذیرفته است...
اهل حدیث و سلفی گرایان، تا جایی که توانسته اند به فقه «اهل رای» انتقاد کرده اند و فقیهان «اهل رای» را متهم به بدعت گذاری کرده و حتی امام ابوحنیفه را از طایفه ی «مرجئه» قلمداد کرده است.
افراطیت از طرف اهل حدیث، تا آنجا پیش رفت که محدثِ اهل رای، نزد اهل حدیث، مورد اتهام بود و احادیث او مردود بود؛ اما اهل رای، به شکل آرام و بدون زیاده روی در و جمود، فتوا می دادند. به نقل ذهبی، یکی از فقیهانِ حنفی (اهل رای) که زعامتِ فقهِ احناف، در عراق به او رسید، ابوبکر خوارزمی است که این فقیه تا جایی که ذهبی نقل کرده است، یک امامِ حنبلی مذهب داشت و پشت سر او اقامه ی نماز می کرد. این گونه روایت ها، حکایت غم انگیزی از نزاعِ بین پیروان و بعضی سران مذاهب دارد؛ محدثی که پیروی مذهب فقهی خاصی بود، از نظر فقهِ دیگر، قابل قبول نبوده است.
شارح عقیده طحاویه، از سلفی هاست چنین نوشته است: «و اهل الحديث يعدون أهل الرأي من جملة أهل البدع الذين يردون الحديث بآرائهم» به نظر اهل حدیث، اهل رای، از جمله بدعت گذاران است و احادیث را به آرای شان رد می کنند در جای دیگر می گوید: «آنان که از این امت، به «اهل رای» یا «اهل قیاس» مسمی شده اند، اینها با بعضی از دانشمندان یهود و نصارا مشابهت دارند، یهود و نصارا کتابهایی نوشته اند که نامهای آن را «الحیل» (حیله سازی) گذاشته اند، در هر امری باید حیله و چاره ی بسازند، مثلا در عده ی طلاق و ربا و... علمای سوء این امت (اهل رای) مثل همانها دین اسلام را فاسد کرده اند و موجب گسترش بلا و فتنه شده اند؛ از این جهت است که در کتبِ رجالی، اهل رای، مورد نقد واقع شده اند، مثلاً در کتاب «مجروحین» تالیف ابن حبان که دقیقا ضد اهل رای، به پیروی از محدثین دیگر، عمل کرده است؛ او زمانِ که مردی از اهل رای را یادآور می شد، می گفت این راوی قابل مذمت است... اصحاب رای و قیاس، بر روایات و نصوص اعتراض می گیرند و آن را با دلیل، رد می کنند که مخالف قیاس است و این منشا انحراف آنهاست که برای تعظیم قیاس و رای و هوی و هوس، نصوص را ترک می کنند. به این ها هم اکتفا نکرده اند، روایائی را در بدعت بودن اهلِ رای، نقل کرده اند که اینجا مجال ذکر آن نیست.
ناگفته نباید گذاشت که که در عصرِ مامونِ عباسی – ۲۱۸ ـ ۱۹۸ ق. - و معتصم – ۲۲۷ ـ ۲۱۸ ق. - معتزله را که نسبتا در حوزه عقاید، اهل تسامح بودند، مورد حمایت و تشویق قرار می دادند؛ اما از زمان متوکل – ۲۴۷ ـ ۲۳۲ ق. - رفتارها نسبت به مباحث اعتقادی تغییر یافت.اهل حدیث، در عهد القادر باالله – ۴۲۲ ـ ۳۸۱ ق. - با انحصار در مذهب، رسمی تصویب شده به حد اعلی رسید. طبق نوشته ی مورخ نامدار اسلام ابن جوزی در زمان القادر باالله نامه ای بر پایه ی اعتقادات ابوالحسن اشعری – ۳۲۴ ـ ۲۶۰ – ق. تنظیم شد و به «الاعتقادات القادری» مسمی گردید و فقهایی چندی نیز در ذیل آن مهر کردند و شهادت دادند که این اعتقاد صحیح مسلمانان است غیر آن همه کفر است و باطل؛ که هنوز هم این رساله موجود است. در یک قرن بعد رساله ای به زبان فارسی در سمرقند از طرف بزرگان سمرقند تحریر یافت که عقاید اهل سنت و جماعت را در آن بیان کرده بودند و ماموران حکومتی را ملزم کردند تا این عقاید را به اجرا بگذارند.

اخباری گری
هر جریانی افراطی که بین مذاهب اسلامی پدید آمده، ناشی از عللی بوده که به نظرِ اینها دور شدن از صراط مستقیم تلقی می گردیده است؛ مثلا ظهور اهل حدیث یا نص گرایان، در برابر اهل رای، برای آن تشکیل شد که می گفتند، اینها نص و روایت را به کنار نهاده اند، همّ و غمّ شان، رای و قیاس است. جریان اخباری ها نیز چنین منشا دارد، یکی از اعتراضات اخباری ها، این بود که می گفتند محقق حلی و یا اصولی های واپسین، بیش از حد به عقل و تعقل در شریعت بها داده اند. اخباری گری، ضربه ی محکمی بر تطور و تحولِ فقه و اصول شیعی وارد کرد، نزدیک به دو قرن، مبارزات فکری اصولی ها در برابرِ اخباری ها دوام داشت؛ سرانجام، اصولی ها موفق شدند اخباری ها را شکست دهند، مطابق نقلِ شهید مطهری، آخرین ضربه ها را بر پیکر اندیشه ی اخباری گری، مرحوم بهبهانی وارد کرده است. «مبارزه‌اى پيگير با گروه اخباريين كه در آن زمان نفوذ زيادى داشته‌اند كرد و شكست سختى به آنها داد. پيروزى روش فقاهت و اجتهاد بر روش اخباري گرى تا حد زيادى مديون زحمات مرحوم وحيد بهبهانى است. »

اخباری ها، همانند اهل حدیث، در کمند انحصار و انجماد گیرمانده بودند که خلاصه اندیشه های اخباری ها را چنین شمرده اند:
۱. ظواهر كتاب اللّه حجيتى ندارد، مگر آياتى كه توسط معصومين عليهم السلام تفسير شده باشد.
۲. در مسائل اصولى، حكم عقل حجيّت ندارد و هيچ ملازمه‌اى ميان حكم عقل و نقل نيست.
۳. اجماع مطلقا، چه اجماع محصل يا منقول، فاقد حجيت است.
۴. همۀ روايات كتب اربعه (کافی، تهذیب الاحکام، من لایحضره الفقیه و الاستبصار) قطعى الصدور است، لذا فقيه نيازى به بررسى اسناد آنها ندارد.
۵. اگر در مورد موضوعى، مانند دخانيات حكمى از كتاب و سنت وارد نشده باشد، در ارتباط با آن موضوع توقّف كرده و دربارۀ آن حكمى صادر نمى‌كنيم؛ البته در مقام عمل به احتياط روى مى‌آوريم.

سلفیتِ منسوب به سلفِ صالح
آن چه که مشهور است این است که: سلف صالح، برای صحابه، تابعین و تبع تابعین، اطلاق می گردد... آنهایی که خودشان را سلفی می خوانند و اعتقاد دارند که یکی از «مومن به» همین پیروی از خطِ سلف صالح است و هر آنچه که سلفِ صالح از دین فهمیده اند، قبول آن و پیروی از آن برای هر سلفی [مسلمانان] واجب است.
به نظر می رسد، سلف صالح، گاهی در کلمات فقهای اهل سنت استعمال می شده است چنان که در بعض کتب فقهی مشهود است؛ ولی تعبیر فقها از سلف صالح، برداشت افراطگرایانه نبوده؛ در عصر حاضر، کسانی که خودشان را سلفی می خوانند، عمدتا، تحصیلاتِ شان را در پاکستان یا عربستان، تکمیل کرده اند – کسانی هم هستند در باقی کشورها که ادعای سلفیت دارند از کتابهایی که سلفی ها نشر کرده اند، متاثر شده اند - که نظریات بسیار سختگیرانه از دین دارند، برای همه ی قضایا، از مجرای حدیث می نگرند؛ شاخصه های اصلیِ سلفی ها را «تعبد» تشکیل می دهد، یک مدعی سلفیت، هیچ گاهی از آن چه در ذهن و روان او جا سازی شده، را زیر پا نمی کند اعم از این که احادیث باشد یا آیات قرآنی که محتاج تاویل... چنان که اشارت رفت، سلفیت، بیشتر در عربستان ترویج می گردد و صالح بن عبدالعزیز آل الشیخ، در شرح عقیده ی طحاویه، پیروان «اهل حدیث» را همان سلفی هایی میدانند که در خطِ سلفِ صالح هستند و به نام اهل سنت و جماعت نیز معروف اند.

حنبلی ها
امام احمد بن حنبل ۱۶۳ – ۲۴۱ هـ از جمله علمایی است که گرایشِ شدیدی به حدیث داشته و این که امروز، سلفی ها، بیشتر مقلد او هستند، یکی از دلایلِ عمده ی آن شاید گرایش حدیثی ابن حنبل باشد. به نقلِ ابوزهره، بعضی ها اصلا او را فقیه نمیدانند بلکه به عنوان محدث می شناسند. همین گرایش او به نصوص، سبب شد که اجازه ندهد نظریات او تدوین شود یا مثل شافعی، فقهی را تدوین نماید، بلکه همواره از تدوین نظریاتش، منع می کرد. اگر شاگردی، یادداشتی از او می داشت، ابن حنبل، اجازه ی نشر و نقلِ آن را نمی داد، می گفت اینها علت فراموشی قرآن و سنت می شود، بگذارید مردم به نصوص رجوع بکنند.
پیروان احمد بن حنبل، در امور شریعت، سختگیر بودند. ابن اثیر در کتاب خود درباره ی سختگیری های حنبلی ها، چنین عنوان آورده است: «فتنه های حنبلی ها در بغداد»
ابن اثیر در ادامه نوشته است:
«در سال ۳۲۴ هجری قمری، حنبلی ها در بغداد، عظمت و شوکت و قوت یافتند، چندان که خانه های بزرگان و عوام را وارسی و زیر نظر می گرفتند، اگر «نبیذ» را در خانه ها می یافتند، می ریختند و اگر مغنیه (آوازخوان) را می دیدند، لت و کوب می کردند و آلات غنایش را می شکستند و در خرید و فروش مردم نظاره داشتند و گشت و گذار مردم را متوجه بودند، اگر زن و مردی را در راه باهم می دیدند می پرسیدند که با چه کسی همراه است؟ اگر می گفتند محرم است رها می کردند و گرنه می زدند و به پلیس تحویل می دادند و گواهی به فاحشه گی او می دادند... بغداد در یک حالت هرج و مرج قرار داشت. » اگر این نوع نظارت و امر به معروف ها، بیشتر در جهان اسلام برعکس نتیجه داده است و تجربه ها حاکی است که هر نوع زور و جبر، برای تطبیقِ امور دین، منجر به انزوای دین می گردد؛ از این جهت است این نوع جریان ها را فعلاً و در گذشته ها، دشمنان اسلام تجهیز و تمویل می کنند.
طبری، مورخ و دانشمند مشهور اسلام، کتابی نوشته است بنامِ «اختلاف الفقهاء». او در اين كتاب به مقايسه مكاتب فقهى اسلامى پرداخته و آراء و نظريات محققان و عالمان جامعه اهل سنت مانند ابو حنيفه و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و عبد الرحمن اوزاعى و سفيان بن سعيد ثورى و قاضى ابو يوسف و محمد بن حسن شيبانى استاد شافعى و بعضى از فقيهان صحابه و تابعين و پيروان آنها را تا نيمه قرن دوم هجرى بيان كرده است.وى در اين كتاب اسمى از احمد بن حنبل شيبانى (پيشواى مذهب حنابله) به ميان نياورده است، كه در اين باره اعتراضات زيادى بر او شد و او در پاسخ مى‌گفت: «احمد بن حنبل فقيه نبوده است بلكه صرفا محدث بوده و من در اين كتاب تنها اسامى فقها را يادآور شده‌ام».بدين جهت طرفداران فقه حنبلى كينه او را به دل گرفتند و به ناروا بر او هجوم بردند و هر گونه بدگويى و ناسزايى را دربارۀ او روا داشتند، تا آنجا كه مردم را از رفت و آمد به منزل او منع كردند و كسى به ديدن او نمى‌رفت و اين دشمنى چندان ادامه يافت و قوت گرفت كه خانه مسكونى وى را سنگباران كردند و بعد از فوت او مانع از دفن جنازه وى شدند و تصميم داشتند كه جنازه او را به آتش بكشند، از اين بيم، او را شبانه در منزل مسكونيش به خاك سپردند.
البته شکی نیست که اهل حدیث، سلفیت و حنبلی ها، به یک نحوی در مبانی اعتقادی باهم مشترک اند، جمود، انحصار، تکفیر و تفسیق... مخرج مشترکِ اینهاست. اما این جریانهای افراطی، در برابر، خردگرایان و به ظاهرا معتدلِ حنفی ها (اهل رای) مقاومت نتوانستند، فقه اهل رای، در حال پخش و نشر بود.
در قرون هفتم و هشتم هجری ابن تیمیه حرانی که تفکرِ قشری گری داشت – ۷۲۸ ـ ۶۶۱ ق – به واکاوی و تحقیق در اندیشه ی احمد بن حنبل پرداخت. او کتاب هایی در زمینه های مختلف اسلامی با رویکرد افراطی به نوشت؛ «تعارض عقل و نقل» از جمله کتبی است به زعم خودش عقل را طرد و نفی کرده است، او اندیشمندانی چون فخر رازی و ابوحامد غزالی را مورد انتقاد قرار داد که این ها به امور عقلی بها داده و منزلت شرع را پایین آورده اند.
نظریات افراطی ابن تیمیه مورد مخالفت سرسختانه اندیشمندان مسلمان واقع شد، اندیشه هایی او نقد و نفی گردید و این سبب شد که سختی ها و رنج هایی زیادی را او متحمل گردد و مدتی هم زندانی شد.
در سده دوازدهم هجری محمدبن عبدالوهاب – ۱۲۰۶ ـ ۱۱۱۵ – ق. در حجاز از ادامه دهندگان راه افراطیت است او در حقیقت راه ابن تیمیه حرانی را در پیش گرفت و به ترویج عقاید او پرداخت، تعالیم و اندیشه هایی او نیز مثل تفکر ابن تیمیه از دین اسلام به دور بود و جز ارمغان خشونت و قشری گری، سودی دیگری نداشت. از این خاطر واکنش های منفی جهان اسلام را برانگیخت حتی در حالاتش نوشته اند که ترویج افراطیت موجب صدور قتل او گردید، اما او از این حکم به یک نحوی جان به سلامت برد و قیام او در سال ۱۱۱۵ – ۱۲۰۶ هـ در شبه جزیره عربستان، سبب شد که اندیشه های افراطی اش را تبدیل به یک جنبش سیاسی – دینی بکند.

ارزیابی نهایی
بین فقیهان اسلامی، قاعده ی معروفی است که نصوص (آیات و روایات) محدودیت دارد و حوادث و واقعات و پیشرفت ها، بی نهایت است، واضح است که یک امرِ محدود، لا یتناهی را فرا نمی گیرد. یکی از دلایلِ حرکت های افراطی، این است که فکر می کنند، نصوص می تواند تمام واقعات را جوابگو باشد بدون عقل و یا تاویل یا اجتهاد، چنان که از ابن حزم ظاهری، عکس این قضیه نقل شده است. ما فهمِ مان را نباید منجمد ساخته و منوط به فهم سلف صالح، بسازیم، مقتضیات زمان، فرق دارد، مثلا برداشتِ که پیشینیان از جهاد داشتند، شاید یک برداشت نادرست بود که امروز شاهد نتایج آن هستیم؛ اما آن چه که می تواند یک دینِ معتدلِ جهانی عرضه کند، مفتوح بودن دروازه ی اجتهاد است. اجتهاد می تواند یک دینِ قابل پذیرش و یک آیین متساهل، با گذشت زمان عرضه بکند، فهم ها و برداشت ها را از انحصار انسان های اولیه بیرون بکشد، زمانِ ما با زمان سلف صالح و صحابه و تابعین، قابل مقایسه نیست و معقول هم نیست که آنها یک فهم مطلق وجهانی ارائه کرده باشند.
نویسنده: علی ظفر یوسفی
ارسالی به خبرگزاری جمهور

پی نوشت ها:
1 محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه، ص ۳۳.
2 ابن تیمیه حرانی، الاستفامه ص ۱۲.
3 شمس الدین ذهبی؛ تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۱.
4 شرح العقیده الطحاویه، سفر بن عبدالرحمن الحوالی، ص ۴۷۸.
5 مطهرى، شهيد مرتضى مجموعه آثار، ج ۲۰، ص ۳۷.
6 مکارم شيرازى، دائرة المعارف فقه مقارن، ص ۱۱۸.
7 شرح العقیده الطحاویه، عبدالعزیز آل الشیخ، ص ۵.
8 محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه.
9 ابوزهره، همان ص ۳۳۹.
10 الکامل لابن اثیر، ج ۳ ص ۴۶۱.
11 محمد ابراهيم جناتى، ادوار فقه، ص ۳۹۶
12 مجله جامعه مدنی، سال سیزدهم، شماره ۸۰، جدی ۱۳۹۴، مقاله محمد محق، ص ۲۲.
Share/Save/Bookmark