۰

قصاب کابل و بازسازی حیثیت از دست رفته

گلبدین حکمتیار این روزها تبدیل به یک چهره اصلاح طلب، خیراندیش و خودباور شده است. کسی که یقین دارد در تحولات بزرگ افغانستان می تواند نقشی بزرگ ایفا کند. مدعی است که حزب اسلامی از هر کاندیدایی که حمایت کند قطعا پیروز میدان رقابت های انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود.
قصاب کابل و بازسازی حیثیت از دست رفته


گلبدین حکمتیار این روزها تبدیل به یک چهره اصلاح طلب، خیراندیش و خودباور شده است. کسی که یقین دارد در تحولات بزرگ افغانستان می تواند نقشی بزرگ ایفا کند. مدعی است که حزب اسلامی از هر کاندیدایی که حمایت کند قطعا پیروز میدان رقابت های انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود.
موازین حقوق بشری را مورد ارزیابی قرار می دهد و برای اصلاحات در آن، نظر ارایه می کند. ساختار حکومت را نقد می کند و گاهی از آن خرده می گیرد و زمانی هم از آن حمایت می کند. چهره های شاخص دوران جهاد را که دیگر زنده نیستند به چالش می کشد و عملکردشان را زیر و رو می کند.
با رهبران بزرگ سیاسی کشور در می افتد و در نقش یک "شخصیت خوب و یک ریش سفید عادل" گاهی به نصیحت آنها می پردازد و گاهی هم به شدت آنها را به باد انتقاد می گیرد.
اما
او هنوز همان مرد دهه هفتاد است که به عنوان نخست وزیر دولت موقت مجاهدین، از چهارآسیاب کابل، شهر را نشانه می گرفت. رادیو و تلویزیون دولتی کابل هم با حفظ احترام این شخصیت در گزارش هایش می آورد: " محترم انجینیر گلبدین حکمتیار صدراعظم دولت اسلامی افغانستان، امروز دهها راکت را به سمت کابل پرتاب کرد". (تلویزیون ملی افغانستان – ۱۳۷۱ خ)
به هر روی؛ به نظر می رسد که روابطش با هم خون خویش – اشرف غنی – یک ارتباط دوستانه و نزدیک است. چون کمتر توجهی به کاستی های حکومت غنی دارد و بیشتر بر موضع گیری در برابر منتقدان او استوار ایستاده است.
حکمتیار هیچ وقت تغییر نخواهد کرد.
او هنوز همان مرد دهه هفتاد است که به عنوان نخست وزیر دولت موقت مجاهدین، از چهارآسیاب کابل، شهر را نشانه می گرفت. رادیو و تلویزیون دولتی کابل هم با حفظ احترام این شخصیت در گزارش هایش می آورد: " محترم انجینیر گلبدین حکمتیار صدراعظم دولت اسلامی افغانستان، امروز دهها راکت را به سمت کابل پرتاب کرد". (تلویزیون ملی افغانستان – ۱۳۷۱ خ)
حکمتیار کسی است که هیچ وقت کُرنش نکرد و این را نپذیرفت که می شود در محیطی آرام و مسالمت آمیز، سهمیه قدرت خود را عادلانه به دست گرفت و به گوشه ای خلید و نه برای مردم که برای حفظ آرامش خود هم که شده از تنش دوری جست.
کارنامه این مرد پر است از اتفاقات بزرگی که فقط می توان از یک ستاره هالیوودی آن هم در دنیای فلم و سینما انتظار داشت. اما حالا دوباره به دامن همین امریکایی برگشته که روزی اتباع و سربازان آن را هدف قرار می داد.
حکمتیار خواسته اش روشن است. او دوست دارد رهبر مطلق سیاسی در افغانستان باشد. در ابتدای دهه هفتاد خورشیدی که برهان الدین ربانی به هر صورت ممکن ریاست دولت موقت را به عهده گرفت؛ حکمتیار یک شعار قدیمی را از هم تباران خود به ارث برده بود. چرا باید افغانستان این ننگ را قبول کند که یک غیرپشتون پس از قرن ها، حکومت و اقتدار را به دست بگیرد؟!
او می خواست رهبر کل افغانستان
حکمتیار خواسته اش روشن است. او دوست دارد رهبر مطلق سیاسی در افغانستان باشد. در ابتدای دهه هفتاد خورشیدی که برهان الدین ربانی به هر صورت ممکن ریاست دولت موقت را به عهده گرفت؛ حکمتیار یک شعار قدیمی را از هم تباران خود به ارث برده بود. چرا باید افغانستان این ننگ را قبول کند که یک غیرپشتون پس از قرن ها، حکومت و اقتدار را به دست بگیرد؟!
باشد و این امر هم ممکن نبود. اما او به هر حال اگر چیزی به دست نیاورد؛ هیچ وقت هم نگذاشت دیگران از موقعیت به دست آمده بهره ببرند.
حالا او همانی است که در دهه هفتاد بود. با این تفاوت که در دوران دموکراسی جدید افغانستان، او سعی می کند آنچه در گذشته از سرگذرانده را توجیه کند.
او در مصاحبه با بی بی سی گفته است: " من در ایران در بند بودم. این که تصور شود من آزادانه زندگی می کردم حقیقت ندارد. زمانی رسید که آنها از من خواستند ایران را ترک کنم... من گفتم که خب پاسپورت من پیش شماست... اما آنها گفتند این مشکل خودت است و تا روز چهارشنبه (؟؟) باید ایران را ترک کنی".
او می تواند همه چیز را کتمان کند. چون برای کمک به دروغگویی هایش، یک حکومت پشتش قرار دارد. و البته از شعور سیاسی ضعیف و ناآگاهی نسل جدید هم می تواند کمال بهره را کسب کند. اما یقیقنا نسل های گذشته او را خوب می شناسند. آنقدر خوب که او از هیچ حقیقتی قادر به فرار نخواهد بود.
حکمتیار در نیمه دوم دهه هفتاد در ایران به بهترین نحو ممکن زندگی می کرد. در بهترین و گرانقیمت ترین نقطه شهر تهران یک قصر به وی اعطا شده بود و با موترهای آخرین مدل و با آزادی کامل به گشت و گذار در سراسر این کشور می پرداخت.
نگارنده، شخص حکمتیار را در یک مراسم در سال ۱۳۷۹ از نزدیک دیدم. او بدون هیچ محدودیت خاصی به همراه چندین محافظ شخصی افغان، در حالی که سوار بر یک موتر بنز نقره ای رنگ مدل "الگانس" که به روزترین موتر آلمانی، محسوب می شد و حتا رهبران سیاسی بزرگ ایران نیز از آن بی بهره بودند؛ در آن مراسم در شهر قم (۱۲۰ کیلومتری پایتخت
حالا حکمتیار خود را یک چهره ملی و بزرگ جلوه می دهد و ایران را به دلیل مداخلاتش در افغانستان به باد انتقاد می گیرد. اینکه حرف وی تا چه اندازه دارای مدرک معتبر است؛ این نوشته قرار نیست آن را محک بزند. بحث روی این مقوله است که جناب ایشان که خود تا دیروز پرچم دار جنگ و خیانت و خودفروشی بود؛ می توانند به حیثیت داشته و یا نداشته دیگران بتازد؟!
ایران) حضور پیدا کرد.
به او یک قصر در شمال شهر تهران که گرانترین نقطه پایتخت است و به خانه های چند میلیون دالری اش مشهور است اعطا گردیده بود.
شاید حکمتیار فراموش کرده است؛ اما همین نسل گذشته خوب به خاطر دارند که او حتا در ایران فعالیت های فرهنگی گسترده ای داشت. چندین مکتب خصوصی زیر نظر حزب اسلامی در تهران و چند شهر دیگر اداره می شد و نگارنده یکبار تجربه حضور در یکی از این مدارس را در تهران داشتم.
حالا حکمتیار خود را یک چهره ملی و بزرگ جلوه می دهد و ایران را به دلیل مداخلاتش در افغانستان به باد انتقاد می گیرد. اینکه حرف وی تا چه اندازه دارای مدرک معتبر است؛ این نوشته قرار نیست آن را محک بزند. بحث روی این مقوله است که جناب ایشان که خود تا دیروز پرچم دار جنگ و خیانت و خودفروشی بود؛ می توانند به حیثیت داشته و یا نداشته دیگران بتازد؟!
حکمتیار در دوره جدید، هنوز هم از با بهره گیری از چهره های کارآمد خود نظیر "جمعه خان همدرد" و "میرویس لچک" در شمال کشور، جایگاه خود را در حال تثبیت کردن است. همان جایگاه گذشته که با ارعاب و خون ریزی کسب کرده بود.
اما او در حال پاک کردن گذشته ننگین خود است. از روابطش با کشورهای دیگر گرفته تا تحولات نیمه اول دهه هفتاد که در آن نقش عمده داشت و تا دهه هشتاد و نود خورشیدی که همه را بدون پرده پوشی به نمایش گذاشته بود.
تقریبا تمام چهره های سیاسی افغانستان که نقشی در نابودی کشور داشتند؛ ظرف یک و نیم دهه، رفته رفته دست کم تا جایی ظاهر خود را تغییر دادند. اما "قصاب کابل" ظاهرا هیچ وقت تغییر نخواهد کرد.
الیاس کاتب
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *


سمندر
Afghanistan
می دانم یک انسان نهایت گنهگار راالله بزرگ وقتی می بخشد که از کردهخود پیشمان باشد وکردار سابق و خراب خود را ترک کند اما این قصاب به کردار سابق خود ادامه می دهد و توبه در محضر مردم برای وی ننگ است مثل اسلام اوردن ابوجهل پس الله بزرگ خود می داند که وی مورد عفو خداوند هم قرار گیر و مردم خو وی را هرگزنمی بخشند با ظلم ستم وی و قوماندان های ظالم وی
پربازدیدترین