فساد و بیکاری، مهمترین عامل فرار مغزها
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۵ عقرب ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۵۱
کد مطلب: 87418
 
فساد و بیکاری، مهمترین عامل فرار مغزها
 

کشور ما در این اواخر از هر سو در معرض تهدید است٬‌ جنگ و نا امنی در بیشتر ولایات کشور به شدت جریان دارد و مردم و نیروهای امنیتی ما را هر روز به کام مرگ می کشاند.
جریان های دهشت افگن و جاهل، در هر کجای این سرزمین ( از هلمند و ارزگان تا ننگرهار و کندز و بدخشان و فاریاب و زابل و ...) هر روز گلیم غم و اندوه را در خانه ی شهروندان کشور پهن می کنند.
فقر فراگیر شده است و بیکاری بی پیشینه در کلانشهرهای ما بیداد می کند. نظم سیاسی دستخوش رفتار و تفکر تمامیتخواهانه ی فردی و دورن تیمی شده است و مردم دچار نا امیدی و سردرگمی گشته اند.
سرخوردگی اجتماعی، جامعه را چنان در کام خود فرو برده که از تجار و دکاندار گرفته تا دانشگاهی و کسبه کار و ماموران دولتی و معلمان و ... همه متاثر و افسرده شده اند.
بیکاری روز افزون سبب گردیده که ده ها هزار انسان این سرزمین با ترک خانه و زندگی شان دیار غربت را در پیش گیرند و به امید نجات از وضعیت شکننده در کشور و رسیدن به جایی برای زنده ماندن، بسیاری شان طعمه آب ها و اقیانوس ها شده و موجب مصیبت و درد دیگری برای اعضای خانواده و بستگان شان شده اند.
در دوسال آخر بیشترین جوانان تحصیلکرده ما مسافر گشته و مجبور به ترک وطن شدند؛ جوانانی که بعد از یک عمر تحصیل و تحمل هزینه و رنج بی شمار پدران و مادران شان، ترک وطن کرده اند٬ رفتنی که هدفش نجات از سایه‌ی فقر و بیکاریست اما معلوم نیست که سرانجامش به کجا خواهد انجامید؟
این ها سرمایه ی این وطن بودند که ما از دست داده ایم و داریم هر روز از دست می دهیم. این ها کسانی بودند که برای ساختن این وطن آستین بالا کرده بودند و با در پیش گرفتن تعلیم و تحصیل می خواستند در بهسازی خانه "وطن" شان نقش بگیرند و سرزمین سوخته از جهل را با نیروی دانایی و آگاهی، آبادانی ببخشند و بر سیمای غمبار و ستم کشیده ی شهرشان، رنگ و چهره‌ی دیگری بخشند؛ اما مجال چنین کاری را نیافتند. راههای شان را در ادارات بستند و به جای تحسین، تحقیرشان کردند و به جای استخدام شان در بست های اداری که شایسته ی شان بود و تخصص پیدا کرده بودند، از همه درها مایوس شدند و امیدشان را از دست دادند که در این بازار سیاه و مافیایی، فرصتی برای تحقق آن آرزوهایشان پیدا نکردند.
حکومت وحدت ملی که امروز به کانون نفاق ملی و ضدیت با ملی گرایی مبدل شده است، با نگاه عقده مندانه و حرص انحصار قدرت در دستان چند فرد و وابستگان و نزدیکانشان، پروسه استخدام را بیشتر از یک‌سال متوقف کردند و حالا هم آشکارا به اعلان نمی گذارند، بل مخفیانه بست ها را به افراد خاص و بستگان شان به تقسیم می گیرند و آن بست هایی را که به اعلان می گذارند هم صرفاً برای فریب دیگران است در حالیکه افراد از قبل تعیین شده هستند.
دیگر کسی از رشوه گرفتن نمی شرمند و از افتادن شان در پنجه‌ی قانون، هراسی ندارد و به یک فرهنگ عام اداری تبدیل شده است.
بست ها به فروش می رسند و هرکدام نرخ بازاری خود را دارد. ارتقای بست ها به مقدار پول افراد بستگی دارد و هرکی پولش بیشتر، ارتقایش در بست و رتبه زودتر و آسان تر. لیاقت بهایی ندارد، وابستگی ها در این حکومت تعین کننده است نه لیاقت و شایستگی و میزان تحصیل و تخصص افراد. آن جوانی که سالهای عمر خویش را در خوابگاه ها و اتاق های نمناک فقیرانه در پی کسب تحصیل صرف کرده و شب های سرد را درس خوانده است تا فردای روشن را برای خود و همنوعانش در این سرزمین رقم بزند، در این بازار سیاه مافیای ارزشی ندارد و به هر سو رو می کند، توهین میشود و زورمندان و قدرتمداران حکومتی به جای حرمت گذاشتن به استعدادش به او تحقیر می کنند و چهچه و قهقه دارند و می خندند. آری؛ این ها که در دو تیم مافیای قدرت هیچ آشنا و سهمداری ندارند، ناچارند راه دیگری جستجو کنند که نهایت اش پشت کردن به این وطن است و رفتن برای زنده ماندن.
اما با رفتن این ها چه کسانی باید ضربه ببینند و سرمایه های شان را از دست میدهند؟ بدون شک مردمان این کشورند که سالهای سال برای بار آوردن و متخصص شدن و در دانشگاه راه یافتن این فرزندان شان سوختند و با دنیایی از امید و آرزوها هزینه کردند و به پای شان سوختند.
با از دست دادن این نیروهای تحصیل یافته و متخصصان علوم، این وطن است که باید ضربه ببیند که دارد بهترین و نخبه ترین جوانان پرورده شده در دامن خود را اینگونه آسان از دست میدهند. با رفتن اینان ممکن است که حلقه ی انحصارگر و پرخوران حاکم، گسترده تر شود و جای شان بازتر.
اما یادمان باشد که این ها تنها سرمایه ای بودند که توان ایجاد دیگر سرمایه ها را داشتند و با بودن این ها وضع این ملک قابل تغییر است نه با از دست دادن شان.
هادی صالح- ارسالی به جمهورنیوز
Share/Save/Bookmark