ای کاش افغانستان نمی بودم!
سیف الدین سدید احمدی
 
تاریخ انتشار : سه شنبه ۳ اسد ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۱۱
کد مطلب: 96586
 
ای کاش افغانستان نمی بودم!
 

جغرافیای ما چنین نبود که امروز آن را می شناسیم، گسترده‎گی اش چنان بود که چندین کشورِ اروپای کنونی به آن برابری نمی کرد؛ مردان با هیبت که شجاعت شان ارزش از اسلام کسب کرده بود. پرسش اینست که چرا نمی پرسیم و یا نمی دانیم که کی ها، چگونه و در چه زمانی جغرافیای ما را ترسیم و یا هم محدود کردند؟
تنها در تاریخ معاصر می یابیم که کشمیر همراه با کوه ها و دامنه های سرسبزش که بهشت جهانی نام گرفته است و نیز پنجاب، ملتان و سِند پس از زمینگیر شدن غبارِ گام های اسبان لشکریان فاتح به چنگ مردان با هیبتِ سرزمین ما می آمد.
آن زمان از پاکستان خبری نبود،کشمیر تا دهلی فتح گردید، پس از فتوحات گسترده "سکجون" جرأت می کند تا والی کشمیر را به قتل برساند و این سرزمین بهشتی را به دهلی تسلیم دهد؛ ولی پس از لشکرکشی احمدشاه "سکجونِ هندو" دستگیر شده و کشمیر دوباره از هندوها بدست مسلمانان بازگردانیده می شود.
تنها در میدان پانی پت ۳۰۰ هزار لشکر مرهته در برابر۶۰ هزار لشکر با هیبت مسلمان شکست می خورد، زمانی که تاهنوز انگلیس سیه روزی استعمارش را که سرزمین های ما را تار و مار ساخت، بر جغرافیای ما بلد نشده بود ورنه خودش از هیبتِ مردان شجاع تارومار می گردید،آنچنانی که در جغرافیای نزدیکتر رهبر جهان اسلام در آخرین رمقِ حیاتش چنین درس عبرت داده بود.
تاریخ از یاد نمی برد؛ در ۲۹ اپریل ۱۹۱۶م اردوی عثمانی در شهر کوت عراق در برابر اشغال نیروهای انگلیس وارد جنگ شد، در این جنگ نزدیک به ۱۳ هزار نیروی انگلیس دستگیر می شودکه در آن شش جنرال ارشد و ۴۷۶ افسر بلند پایه شامل می باشد؛ در صورتی که قدرت های استعماری همچو فرانسه و امریکا به دادش نمی رسید در پایان روز می دانستند که میدان از آن کی می شد. شجاعان سرزمین ماهم بارها و بارها چنین غازی شده اند!
خلاصه گستردگی جغرافیای افغانی ما از شرق تا هندوستان از غرب تا مشهد از شمال تا دریای آمو و از جنوب تا بحیره عرب و خلیج فارس را در بر گرفته بود. هر شخص شاید باور کندکه در آن زمان دوستی، صداقت و احترام بر ارزش های اسلامی استوار بود؛ هیچگاه حتی امپراتوران و سر لشکران مسلمان با نهایت احترام بر پائین ترین فردِ جامعه می نگریستند. از نامۀ امپراتور احمدشاه ابدالی به خلیفۀ عثمانی معلوم است که چگونه با این همه فتوحات و گستردگی امپراتوری اش با وی تارِ برادری و احترام می بندد. چنانچه نویسندۀ معروفِ "نگاهی مختصر به تاریخ معاصر افغانستان" می نویسد: «بعد از فتوحات هند و ایران خصوصاً پس از غلبه بر مرهته، احمد شاه نامۀ مفصلی را عنوانی سلطان مصطفی خان به مرکز دیار خلافت اسلامی فرستاد. از مطالعه این نامه انسان می داند که احمد شاه سخت متوجه باریکی های سیاسی وقت بود... در نامۀ خویش از سلطان خواسته بود تا در مدینه منوره مسجدی به نام وی اعمار گردد، ولی سلطان مراد این خواهش احمد شاه را نپذیرفت. به هر حال وی سخت آرزو داشت که با خلافت اسلامی عثمانی ها روابطۀ حسنه داشته باشد.»
پس از این تاریخ سردمدارانِ جغرفیای ما با آنکه در اوج جنگ های خانوادگی بر سر قدرت و حرص دنیا مواجه بودند، سه بار انگلیسِ استعمارگر را شکست دادند، استعماری که چند صد سال امریکایی هایی کنونی را که در گذشته به نام "سرخپوستان وحشی"یاد می شدند و حال جهان را رهبری می کنند، در استعمار خود داشت.
در نیمه دوم قرن بیستم، زمانی که یک بر سوم حصه سرزمین ما را محدود به جغرافیایی کنونی محاط به خشکه ترسیم نمودند، در این تنگنای کوهستانی استراتیژی ایدیولوژی نیمه جانِ سرمایه داری را که از عقب آن دور اندازیم، تنها با پیشبردِ یک ارزش که آن را جهاد می نامیم بزرگترین ایدیولوژی جهان را دفن تاریخ کردیم.
و حال در این عصرِ جهانگرایی ما را با دموکراسی یونانی بازی داده اند؛ چنانچه حاکم و حتا نظام حکومتی نداریم که از جان، مال و عزت ما پاسبانی نماید، حاکمانی که وعده های شان همه دورغ اند. در حکومت شان می بینی که فقر بیداد می کند، فساد از هر سو ریشه برون کرده، شوکت و جلالِ ما نزد سایر ملل جهان خدشه دار شده است. ای کاش افغانستان نمی بودم که از کم توجهی بر اسلام علاوه بر جغرافیا، مردمانش را اینقدر حقیر سازند. پس آیا چنین بودیم و چنین خواهیم ماند؟
ما حتا بیشتر از این تاریخ شگوفا داریم؛ من از راستکاری ابوبکر و عدالتِ عمر و سایر خلفای راشدین یادآور نمی شوم، زیرا این ها حاکمانی عادلِ بودند که حتا کفار در اعصار تاریخ آن ها را ستوده اند. من یک قرن پس از آن ها تنها از عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی سخن می گویم که در زمانش غلات بیت المال و زکات مردم را به سبب بسیار بودن بر کوه ها می پاشید تا پرندگان و حیوانات از آن بهره ببرند و در روز آخرت شکایتی از گرسنگی نداشته باشند!
این سیاست و عملگرایی را انسان ها انجام می دادند، انسان هایی که مانند ما چشم، گوش و عقل داشتند، اما صداقت، عدالت، هیبت و ارزش نگری شان از اسلام سر چشمه گرفته بود، آنچه که دموکراسی ما را از آن دور و یاهم کور ساخته است، دموکراسیی که سرمایه داری حاکم بر جهان از آن برخواسته است. یگانه ایدیولوژیی که در برابر این همه ارزش های مقدسِ اسلام ما واقع شده است.

سیف الدین سدید احمدی- ارسالی به جمهورنیوز
Share/Save/Bookmark