هزاره ها، حکومت و رهبران قومی
 
رهبران قومی هزاره، همچنان در آغوش دولت آرمیده اند؛ دولتی که خود همواره آن را به تصریح و تلویح، متهم به تبعیض و بی عدالتی و تحمیل محرومیت و فقر و عقب ماندگی و توسعه نیافتگی بر مناطق هزاره نشین مرکزی می کنند.
تاریخ انتشار : شنبه ۷ حوت ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۱۲
کد مطلب: 91686
 
هزاره ها، حکومت و رهبران قومی
 



محمد محقق؛ معاون دوم ریاست اجرایی در بخشی از سخنانش در مراسم سالگرد شهادت عبدالعلی مزاری؛ رهبر و بنیانگذار حزب وحدت اسلامی افغانستان که روز جمعه در کابل برگزار شد، از کمرنگ بودن نقش مردم هزاره در ساختار سیاسی و عدم تعدیل واحدهای اداری مناطق مرکزی انتقاد کرد.
آقای محقق گفت: "مشارکت ملی هنوز هم زیر سؤال است. در صلاحیت های وزرای ما یکسری ابهاماتی است. توقع ما این (است) که مردم ما تحقیر نشوند، اگر مردم ما تحقیر شد... باز کار خود ما لنگ می شود. وقتی مردم از حکومت جدا شد و از حکومت روی گرداند، باز آن وقت هیچ چیزی نیست که حکومت را سر پا نگه دارد".

آنچه از سوی آقای محقق در بیست و دومین سالگرد شهادت استاد مزاری، مطرح شد، نکته تازه ای نیست. پیش از این نیز هم آقای محقق و هم سایر رهبران قومی، با استفاده از فرصت ها و مناسبت هایی نظیر این، زبان به شکایت از حکومت گشوده و از فقر، محرومیت، امنیت، بی توجهی حکومت، توسعه نیافتگی، سهم هزاره ها در حاکمیت و... در مناطق مرکزی انتقاد کرده اند.

شاید هنوز فراموش نشده باشد که آقای محقق و سایر رهبران قومی، بارها یکی از پیش شرط های ثابت شان در تعامل با رهبران سیاسی و مقام های دولتی در زد و بندهای سیاسی و انتخاباتی، تبدیل جاغوری به ولایت و مواردی اینچنین بوده است؛‌ اما در ادامه راه، علیرغم آنکه جاغوری، هرگز به ولایت ارتقا پیدا نکرد، خللی در مقام و موقعیت رهبران قومی در چارچوب حکومت هم ایجاد نشد.

با شیوع ناامنی ها به مناطق امن مرکزی و هزاره نشین و آماج قرار گرفتن سازمان یافته و هدفمند غیر نظامیان شیعه از سوی گروه های تروریستی که دو نمونه ماندگار آن، فاجعه تکان دهنده سربریدن مسافران بی گناه هزاره در زابل و نیز قتل عام آشکار میدان دهمزنگ در دوم اسد امسال هستند، ناامنی هم بر سایر مصایب و مشکلات مردم ساکن مناطق مرکزی افزوده شد و به این ترتیب، یک مطالبه دیگر بر مطالبات و پیش شرط های رهبران قومی در تعامل با حاکمت، اضافه گردید.

در این میان، چیزی برای مردم ساکن مناطق مرکزی و هزاره جات، تغییر نکرد. نه توسعه و رونق اقتصادی، راهش را به سمت کوهستان های صعب العبور هزاره جات گشود، نه حکومت های محلی کارآمد و مسؤولی روی کار آمدند تا فارغ از سیاست دیرینه و نانوشته دولت مرکزی و تنها با تکیه بر پتانسیل های محدود محلی، برخی مسایل و مصایب این مردم را حل و فصل کنند و نه چیزی از دامنه هراس و نگرانی مردم هزاره از ناحیه ناامنی های رو به گسترش، کاسته شد.

اینهمه در حالی است که رهبران قومی هزاره، همچنان در آغوش دولت آرمیده اند؛ دولتی که خود همواره آن را به تصریح و تلویح، متهم به تبعیض و بی عدالتی و تحمیل محرومیت و فقر و عقب ماندگی و توسعه نیافتگی بر مناطق هزاره نشین مرکزی می کنند.

در سخنان اخیر آقای محقق نیز علاوه بر گلایه های معمول و همیشگی او از حکومت مرکزی به عنوان یک رهبر قومی هزاره، نوعی هشدار تلویحی هم نهفته بود؛ هشداری که بر پایه آن، حکومت را از جدا شدن مردم هزاره و پشت کردن آنها به دولت، بیم می داد.

با این وجود، اگر صادقانه به ماجرا نگاه شود، رهبران قومی هم در بی تفاوتی حکومت مرکزی نسبت به مسایل و مصایب مردم مناطق مرکزی، بی تقصیر نیستند. مثلا زمانی که به حکومت در خصوص احتمال رو گرداندن مردم از دولت، هشدار داده می شود، با توجه به سابقه رفتارها و واکنش های رهبران قومی نسبت به اراده مردم برای این امر، با صدق و اطمینان می توان حدس زد که نخستین کسانی که پشت مردم را در صورت چنین اقدامی، خالی می کنند، همین رهبران قومی هستند. نمونه های فراوانی در این زمینه وجود دارد که می توان از آنها نام برد؛ از جنبش تبسم تا جنبش روشنایی.

چه کسانی اولین بار به مردم پشت کردند؟ مردمی که هرگز به سان اهالی حوالی جنوب و شرق، با توپ و تفنگ، به مصاف حکومت نرفته بودند؛ بلکه با نماد گل در برابر گلوله، به بیان خواسته های به حق و مشروع خود، به خیابان آمده بودند؛ پس چرا به خاطر نداشتن بوریا در زمین و ستاره در آسمان، تحقیر شدند و کوچه بازاری خوانده شدند؟

با این توصیف، شکایت از بی تفاوتی حکومت در قبال مردم هزاره، اگرچه بنفسه، اعتراضی مجاز و مشروع است؛ اما از آن، اراده غیر مجاز و نامشروع می شود و آن، کسب امتیازهای بیشتر از حکومت و بالا بردن وزنه و جایگاه خود در آن است.
نرگس اعتماد- خبرگزاری جمهور
Share/Save/Bookmark