اسلامِ تشنه‌ی خون فرزندانِ خویش
دکتر محمدصالح مصلح
 
شیخِ ما بازهم شیره خورد و شیرین گفت، بازهم شریعتِ غرا را در نفی و طردِ فرزندی از فرزندان اسلام مجسم ساخت، وقتی بزرگترین دانشمندِ این اقلیم، کسی که دارای درجه دکتورای علوم اسلامی است، اینگونه غیرعقلانی حکم می کند، از بی سواد و کچالو فروش و بقال و آهنگرِ بی سواد، چه توقعی باید داشت؟
تاریخ انتشار : يکشنبه ۷ قوس ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۳۰
کد مطلب: 87941
 
اسلامِ تشنه‌ی خون فرزندانِ خویش
 


جنگهایِ جاری در کشورهای اسلامی، نفرت‌پراکنی‌های موجود، تیرباران‌های متوالی و دشنامیه‌های سلسله‌وار، خبرِ خوبی برای اسلام و مسلمانان نیست.
امروزه جهانِ ما، جهانِ کارِ مشترک و منافع مشترک است، زمانِ تک‌روی‌ها، انحصارطبی‌ها و کیش شخصیت، گذشته است و زندگی مردم برپایه‌ی عقلانیتِ مدرن و تحلیلِ سودباور استوار شده است، هرکسی تلاش می کند تا درگوشه ای هم‌پیمانی پیدا کند و درفرصت ممکن از او بهره ببرد و تعاملِ منطقی با او برقرار کند.

این تئوری تنها در حوزه سیاست قابل حمل نیست، بلکه تمامی حوزه‌های زندگی ما را دربر می گیرد، حتی خصوصی ترین رابطه که ارتباط زن وشوهر است، تئوری تعامل و تحمل، قابل تطبیق است.
اگر کاستی‌های یکدیگر را تحمل نکنند و به افکارِ همدیگر احترام نگذارند، هرگز موفق به تشکیل خانواده نخواهند شد، اساس زندگی مشترک بر تحمل و تعامل استوار است.

اما متاسفانه در جهان اسلام هنوز تفکر انحصارطلبانه، زورگویانه، خودخواهانه، کاذبانه و تفرعن آمیز حکمفرما است؛ پنجاه کشورِ اسلامی با پنجاه نوع تفکر و منافع، هرکدام برطبل خود می کوبند، از بس که ذلیل و فرسوده شده اند، زورشان که نمی رسد، با آتش گرفتنِ اسرائیل دعایِ فتح می خوانند و رجزِ پیروی بر زبان می آورند که بالاخره خدا کاری کرد! این شده است منطق مسلمانانِ جهان ما.

درسطحِ کوچک‌تر مسلمانان نیز به همین مرض گرفتار شده اند، خیلی زود، عجولانه، بی انگیزه و احساساتی، هرکسی که به مذاق شان خوش خورد، مسلمان می گویند و هرکسی که خوش نخورد، کافرش خطاب می کنند، انگ می زنند، متهم می کنند، وابسته می خوانند، مرتد می گویند، مزدور خطاب می کنند و به هر رنگ و انگی وصله می زنند...
یکروز همه تکبیر می گویند که ولادیمیرپوتین رئیس جمهور روسیه مسلمان شد و خدا با زورِ «نرگاوی» به توسعه اسلام می پردازد و روز دیگر چادری را به سرِ زنی می اندازند که فلان هنرپیشه اسلام آورده است! همینگونه در نفی اسلام و طردِ مسلمانان نیز دست از پا گم می کنند و در یک لحظه مسلمان می سازند و لحظه دیگر کافر خطاب می کنند.

جالب است که در اولین برخورد با قتلِ «فرخنده» مفتیِ احساساتیِ ما فتوا داد که کار مردم، عین اسلام است و با کشتنِ این زن، بیضه اسلام حفظ شد، بعد که مشخص شد جنابعالی سوراخ دعا گم کرده بوده اند، با چه عذر و تقلا پیش پای خانواده اش افتادند و پیامِ خجلت پخش کردند که به اشتباه فکر کرده بوده اند و خبر برای شان به صورت نادرست رسیده بوده است.
شیخِ ما بازهم شیره خورد و شیرین گفت، بازهم شریعتِ غرا را در نفی و طردِ فرزندی از فرزندان اسلام مجسم ساخت، وقتی بزرگترین دانشمندِ این اقلیم، کسی که دارای درجه دکتورای علوم اسلامی است، اینگونه غیرعقلانی حکم می کند، از بی سواد و کچالو فروش و بقال و آهنگرِ بی سواد، چه توقعی باید داشت؟
با سواد این کشور که غیر منطقی سخن برزبان بیاورد، از کراچی‌ران و گلکار و کفاش نباید شکایت کرد.

فرهنگ توجیه و تکفیر بزرگترین اسلحه ای شده است که دستِ زنگیان مست افتاده است و هرکسی را که دلشان شد، انگ می زنند و رنگ می بندند و حلاج‌وار به دار می کشند.
چرا بجای دشنام فرستادن، به اصلاحات روی نمی آوریم؟ چرا بجای کافر خواندن، خود را درست نمی سازیم؟ این مثلِ اتهامی است که ما بخاطرِ فسادِ خویش، زن را در خانه زندانی می سازیم، چون اگر زن بیرون شود، مرد به فساد می افتد! این منطقی است که ما در برابرِ زنان به کار می گیریم و دقیقا منطقِ زور را در مقابل کسانی استفاده می کنیم که ما و اعتقاداتِ مارا به نقد می کشند.

اگر آقای منصور دینداری ما را به نقد نکشیده بود و برعکس گفته بود: مدارس و دانشگاه‌های یهود، افراطیت پخش می کنند. درمقابل آن چه موضع می گرفتیم؟
همه کف می زدیم و برای جناب منصور القابی همچون سیف الاسلام و شمس الاسلام لقب می دادیم و محی الدین می خواندیم، اما وقتی او تیغ را برحلقومِ خودما گذاشت و ما را به نقد کشید، زمین به زمان خورد و چشم‌ها از حدقه بیرون آمد و لبها خشکید و رمق از جان رفت و بغض جوشید و کینه انفجار کرد و کفر، عورت اسلام را برهنه ساخت....

اسلامی که بجای جذب، پیوسته به دفعِ پیروان خویش می پردازد، بجای بهره‌وری از دانش و تجربه مردانِ با تجربه و تحصیلکرده‌ی خویش، پیوسته به نفرت پراکنی و هتاکی روی می آورد، عملا سینه‌چاکانِ دشنام و هتاکانِ بداخلاق، نشان می دهند که واقعا سوراخ دعا گم کرده اند و بجای «کافر شدن به طاغوت» به خدا کافر می شوند و روی تمامی ارزشهای اساسی اسلام پای می گذارند و به نام دین فرزندانِ دین را به دار می کشند.
متاسفانه مسلمانان - تا آنجا که ناظرِ وضعیت هستم- به کشتن و شکستنِ بازوانِ خویش همت گماشته اند، تنها حفیظ منصور نه، بلکه اندیشمندانِ بزرگِ فراوانی هستند که مورد بی مهری جوامع اسلامی قرار گرفته اند و پیوسته شیپورِ کفرگویان، به تکفیر و ارتدادِ ایشان می پردازد و دامن خودرا بالا می زنند.

تنها مضمون ثقافت اسلامی نیست که نیاز به بازبینی دارد، بلکه جز احکامِ مربوط به محرماتِ ازدواج، توحیدِ خدای متعال و امور اخروی، سائر احکام نیز قابل بازبینی هستند، اگر فهمِ حاکم برجهان اسلام موردِ بازبینی قرار نگیرد و گفتمانِ حاکم به گفتمانِ غیرخشونت‌بار تبدیل نشود، نه تنها جهان اسلام به آرامش نخواهد رسید، بلکه فرزندانِ بیشتری را تلف خواهد داد و خونخوارانِ بیشتری را به قدرت خواهد رسانید و بیشتر از پیش دامنِ خودرا بالاخواهد کرد.
خطابم به کسانی است که اشکِ تمساح برای اسلام می ریزند، اگر جوهرِ اسلامی دارید، مردانه بحث کنید، بجای تکفیر به نقد بپردازید، بجای دشنام و نفرت، استدلال کنید، بجای انگ و رنگ زدن، تحمل و شکیبائی تان را بیشتر بسازید، بجای طرد و نفرین، لبخند بزنید و دست بفشارید، بجای کمک به شیطان و فرستادنِ کسی به دوزخ، در کنارِ خدای متعال بایستید و خیلِ بهشتیان را بیشتر بسازید...

من متاسفم که می بینم، ما بجای جذب، هر روزه قدرتِ دفعِ خودرا بیشتر می سازیم و از اقلیم اسلام، مسلمانان را طرد می کنیم و به خونِ فرزندِ خویش تشنه ایم.

دکتور محمدصالح مصلح/ استاد دانشگاه- خبرگزاری جمهور
Share/Save/Bookmark